نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی
برو ای نگاه تو بیگانه رنگ که این عشق را سرانجام نیست
تو که دل به جای دگر داشتی چرا با روانم در آ میختی
عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه روزگارش بسپاری....
من اناری می کنم دانه ...... به خود می گویم:
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود!!