نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی

من
گمان می کنم
این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم .
قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید .
سقف اعتماد تعمیری ست،مدام چکه می کند،آغوش ترانه ها همچنان
از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست
نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .
مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه تولد حقایق غم
که درد را به درد می آورد
و آتش را می سوزاند . قرار بود حقیقت را بگویم :
سخت ست ، بی علاج ست ، دانستنش آدم را کم کم می کشد ، گریه شبانه می آورد
اما همین است خبر کاملا ناگوار و حقیقی که او کسی را جز من داشت . . .