نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی
تويِ اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شكستگي هاي دل من
با همه تلخيه قصه ي تو و من
من كه حيفم مياد از گلايه كردن
ارزشِ گلايه ي من بيش از اينهاست
نه براي اون كسي كه اهل سوداست
كسي كه لحظه به لحظه رنگ دنياست
منه ساده بخيالم از خودِ ماست
سهمِ من از تو چي بوده غير آزار؟
تويي كه دنيا برات شده يه بازار
من تورو به چشم ياري ديده بودم
تو منو اما به چشم يه خريدار
تورو بايد ميشناختم كه هزار تا چهره داشتي
روي احساس و دلِ من داشتي قيمت ميگذاشتي
تو نتونستي بفهمي كه وفا خريدني نيست
چينيه شكسته ي دل ديگه پيوند شدني نيست