نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی
سالهاست که سکوت در انتظار فریاد است که در من می شکند .تمام شبهای طولانی را پیاده آمده ام ،تمام شبها را با حسی غریب گذرانده ام،تمام شبها گریه کرده ام و اینک چشمهایم از من خسته ترند ...
سالهاست که رعدی نمی غرد و برقی شبهایم را روشن نمی کند کاش رگباری بر شیشه های تاریک شب بزند و من در هیاهوی درخشانش با فریاد بغض فرو خورده ام را برگیرم.