نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی
تو دلت؟
چرا می شنوم...تو چی؟تو هم صدای دل منو می شنوی؟صدای قلبم و چی؟ خاطره هایی که آدم و آروم می کنه... داری دیوونه میشی...اما من خیلی وقته دیوونه شدم. یادته وقتی بهت می گفتم محتاج دستای تو ام...وقتی باهات از دلم می گفتم بهم پوسخند می زدی؟می گفتم دوست دارم...چجوری نگام می کردی؟ همیشه آدما رو به خاطر خودشون دوست داشتم نه واسه خودم...چون از بی وفایی با خبرم. خاطره هایی که آدم و اروم میکنه... موقعی که دل تنگت میشم...تو سرم پر میشه از صدای تو... صدای خنده هات...شادی هات...وقتی که اسمم و صدا می زنی... خاطره هایی که آدم و آروم می کنه... آره...نمیدونم چرا اون وقتا که حرفام برات غریب بود هیچ وقت نخواستی به احساسم فکر کنی و احترام بذاری...اما حالا... شاید بد نباشه یکمی حال اون موقع های منو بچشی... من همیشه غمامو با خاطره ی خنده هات فراموش می کنم... همیشه آهنگ صدات دلمو هوایی می کنه خودتم اینو خوب میدونی اونوقت تو میگی تو رو واسه خودم...؟ من که همیشه بیشتر از خودت با اشکات و ناراحتی هات شکستم...هرجا نشستم اسمت رو خوندم... کاش بلد بودی نگاهمو بخونی. آره من با خاطرهات نفس می کشم!