تو ترانه های من دنبال عاشقی نگرد عاشقی رفت روی ابرها توی آسمون هفتم دیگه دنبالش نگرد ...عاشقی رفت روی ابرها . . .
یعنی با تو
برهنه
گم درمیان انبوه ملحفه ها
و شکست نور در برابر طرح اندامت

شبی که به خیانتم کشاندی از من چیزی باقی نماند جز جسمی رقصان
در میان دستان دیگران و من چه کودکانه خودم را به آغوش گرم تو سپردم
تا در امانم داری و تو با همین جرم مرا تا انتها رساندی اما دیگر سرانگشتان
هیچ غریبه ای تا ابد مرا لمس نخواهد کرد حتی تو نازنینم
به نقطه چین های چشمانت فکر میکنم ....
تو همیشه میفروشی
سه حرفی ها را به یکدیگر
ع ش ق را به ه و س
ش ر ف را به و ل ع .....

خدایا؟
میدونی این روزها چی می خوام؟
فقط و فقط تو رو...
می خوام منو محکم بغل کنی...
طوری که دست هیچکی بهم نرسه
...
می ترسم، از همه چیز، از همه آدما، از همه اتفاقا....
می خوام دستاتو محکم دور کمرم حلقه کنی، نوازشم کنی...
اشکامو پاک کنی و بهم بگی:
نترس عزیزم...نمی ذارم هیچ اتفاق بدی بیوفته...قول می دم!
خدایا، بغلم کن!
آرومم کن...
می خوام فقط پیش خودت باشم
می خوام مراقبم باشی...بیشتر از همیشه...
اونوقت دیگه از هیچی نمی ترسم...
باور کن...اگه تو کنارم باشی...از هیچی نمیترسم!
تولدت مبارک نرگسیییییییییییییییییییی

سلام نر گسسسسسس تولدت مبارک



در چشمانتان که "مرد وزنید"
نمی دانم چه گلی برسر دنیا زده اید
از اینکه همیشه انبانتان پرتر ازمن بوده است و
نگاهتان همیشه خالی تر
من سهمی از لاشه ی دنیا نمی خواهم
تنها سهم مرا از عشق بدهید
که می خواهم تا صبح برای کوچه ها تکرار شوم
بی آنکه مرا هرزه بنامید.......
هیچکس بودن و نامم نشنید
هیچکس ناز نگاهم نکشید
هیچکس حرف دلم را به پشیزی نخرید
هیچکس طعم کلامم به بهایی نچشید
وای………………. برمن