تبليغاتX
Sh.


تو ترانه های من دنبال عاشقی نگرد عاشقی رفت روی ابرها توی آسمون هفتم دیگه دنبالش نگرد ...عاشقی رفت روی ابرها . . .

((دختـــــــــــــــر شــــــــــــــب))

هیچ خبری نیست. دلم گرفته. چطوریه که یه روز میتونه انقدر بد و کسل کننده باشه،اخه ناسلامتی...!

 نمیدونم چیکار کنم. از تنهایی حوصلم سر رفته. حسته شدم از روزهای تکراری،از ادمهای تکراری

.احساس میکنم هیچ کس حرفم نمیفهمه، هیچ کس تنهاییمو درک نمیکنه. از ادمها توقعی ندارم، هر کس به اندازه

 خودش مشکل وگرفتاری داره که نتونه به کس دیگه برسه. از خودم

خسته شدم...

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 2:18 توسط ..:: جنس لطیف ::..

چند وقت که بین زمین و اسمون گیر کردم. اوضاع رو به راه نمیشه. همه چیز به هم گره خورده. حس

 ادمیرو دارم که سالها دوئیده و حالا که وایساده و داره به پشت سرش نگاه میکنه میبینه هیچی که به دست

 نیاورده هیچ زخمهای بزرگ و عمیقی  به روح و جسمش ازبرخورد کردن با صخرها جا مونده که تا اخر

عمرش پاک نمیشه. زخمهایی که شاید دلیل بعضیهاش بی تجربگی خودش بوده و دلیل بیشترشون سخت

گرفتن زمانه و سختی راه. حالا وایسادم ببینم باید چیکار کنم.وایسادم که بفهمم کجا اشتباه کردم ،حالا تجربم

 خیلی بیشتره ولی وقتی به روبرو نگاه میکنم میبینم راه هم سختتره و این من میترسونه. شاید منتظره یه

 معجزه موندم. شاید منتظرم کسی بیاد کمکم کنه، دستم بگیره. شاید به این امید که دیگه مجبور نباشم باقی

 راه تنها برم یا شاید کسی که پای دوئیدنم کمی ارومتر کنه اخه من به دوئیدن عادت کردم. چند وقت هیچ

روزی خوب نیست. یه نقطه بزرگ گذاشتم اخر همه چیز و دفتر بستم حالا این دفتر کی باز بشه خودم هم

 نمیدونم. دیگه این بار نه میخوام و نه میتونم از سر خط شروع کنم، این بار باید از اول صفحه شروع کنم یا

 شاید از اول یه دفتر تازه. برام دعا کنید...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 2:4 توسط ..:: جنس لطیف ::..

خدایا:

خودخواهی را چنان در من بکش تا خودخواهی را در دیگران احساس نکنمو رنج نکشم

 

خدایا:

 به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:55 توسط ..:: جنس لطیف ::..

خسته ام از نا مردمی ها.خسته ام از دروغهای ادمها و ادمهای دروغی.از خودم هم

خسته ام که چرا

 دروغها و پستی های ادمها رو تحمل میکنم و دم نمیزنم.خدایا کمکم کن از فردا خودم

 میترسم./

 

ای کسانی که لیاقت دوست داشتن من را ندارید

شعور دوست داشته شدن توسط من را داشته باشید!!!

حالم داره از خودم به هم میخوره، اخه چقدر به ادمهایی محبت کنم که شعورشون نمیرسه و به خودم بگم اشکال

 نداره این هم احتیاج داره یکی کمکش کنه تا برگرده به زندگیش و بعد خودم اینطوری جواب بگیرم. چقدر ادمها

 احمق و قدر نشناس هستن اخه چقدر؟




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:53 توسط ..:: جنس لطیف ::..

خسته ام.خیلی خسته ام. از خودم از ادمهایی که دورم گرفتن. از همه چیز و همه کس خسته ام.

 دام میخواد فرار کنم. دور شم. برم.گم شم.دوست دارم هیچ کس نباشه. میخوام هیچ کس تو ذهنم

 نباشه.دلم میخواد به هیچ چیز فکر نکنم.خستم. انقدر خسته که حتی توان نوشتن هم ندارم.

دارم سعی میکنم یه نقطه بزرگ اخر تمام رفتارهام بگذارم. رفتارهایی که شاید

 سبب شده تا دیگران دچار اشتباه بشن شاید محبت زیادی یا گذشت بیش از حد

چیز خوبی نباشه.دارم تلاش میکنم کمی سنگدل باشم یا شاید کمی خودخواه.

 هرچند که خودم هم شبیه تمام اطرافیانم فکر میکنم که این کار از من بعیده ولی

 میخوام که تلاشم بکنم شاید موفق شدم که دیگه خودم نباشم بلکه راحت تر

 زندگی کنم. نمیدونم  به دلم اعتماد کنم یا نه  حرف کی قبول کنم هنوز سردرگم

 

مابین انتخابم هستم میدونم  با این افکاریکه من دارم معلوم نیست چی میشه

 

خیلی بده هدف در زندگیت نداشته باشی که من یکی فعلا  هیچ هدف یا امیدی

ندارم یه  برنامه های جالبی دارم اما اگه خدا بخوادجور بشه عالی میشه

 

میترسم از لحظه بعد و از دریچه ای که رو به احساسم گشوده شده است

یا حق

انسان نقطه ایست بین دو بینهایت:

بینهایت لجن و بینهایت فرشته. بنگر به طرف کدامیک میروی./

دکتر شریعتی

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:39 توسط ..:: جنس لطیف ::..


سلام به رفیقی که وقتی رو ترازو میره معرفتش از وزنش سنگین تره

تو مرا ميفهمي وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است

من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني ، تا ابد در دل من ميماني


شبانه‌هایم


تکرار روزمره‌گی‌ست


به یک شباهت



هر دو


تو را کم دارند...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 2:29 توسط ..:: جنس لطیف ::..


Falling Objects