تو ترانه های من دنبال عاشقی نگرد عاشقی رفت روی ابرها توی آسمون هفتم دیگه دنبالش نگرد ...عاشقی رفت روی ابرها . . .

منم آن تک درخت بی گناه و بی برگ.
منم دلمــــرده ی غمگین.
منم بیزار از عشق و از محبت های بی فرجام.
چــــــرا از من نمی پرسی؟ چــــرا اینگونه غمگینم؟!!
.............................................................................

دل سپردم بي مهابا بغلم كن تا نميرم

Baby, why'd you leave me, why'd you have to go
I was counting on forever, now I'll never know
I cant even breathe
It's like I'm, looking from a distance, standing in the background
This is just a dream
برو!
از _عشق_ بیزارم.... !

کسی نیست به یاری من آید ؟
هیچ کس ؟
هیچ کس نیست ؟
لعنت به این حس غریب که باز مرا وا میدارد به کمک گرفتن از دیگرانی که میدانم هرگز کمکی به من نخواهند کرد...
خاطره ای که قرار است فراموش شود
ارزش باقی ماندن حتی در دفتر دلتنگيها را هم ندارد
من از گذشته دلگیرم....
می گویند بی عشق زندگی هم نیست..
چرا من با عشق
زندگی ام تباه شد؟
امروز مثلا تولدمه حوصله ندارم بگم بیشتر
راستی نرگسی تولدت مبارک

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق
جاودانه من است
آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم
تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز
نمیخواد که سخت بگیری خیلی ساده
خداحافظ
خداحافظ
آره خیلی ساده...خیلی راحت...بی خیال شو...مث من


باید لبخند بخرم
و یک صندوقچه آهنی برای اشکهایم
...
تا عروسک شدن چقدر راه مانده
که اندازه آغوش تو باشم
نازنینم؟...!
شبی که به خیانتم کشاندی
از من چیزی نماند جز جسمی .........
رقصان میان دستهای دیگران
و من چه کودکانه خودم را به دستهای تو سپرده بودم
تا در امانم داری
و تو مرا با همین جرم به انتها رساندی
در حالیکه سر انگشتان هیچ غریبه ای
تا ابد مرا لمس نخواهد کرد
حتی تو
نازنینم

حوالی شب
ترا دیدم
با فانوس ماه
به ملاقاتم آمدی
و مرا بردی
تا آغوش شب
نرسیده به صبح رفتی
تا این پوسته خالی
باور کند
تباهیش را
بی جادوی مهتاب
همينكه هستي كافيست
دور از من
بدون من
چه فرقي ميكند
.گل كه مي خري خوب است
براي من نيست ؟
نباشد
همين كه رختمان زير يك آفتاب خشك ميشود
كافيست .
دلخوشم به اين حماقت شيرين

می سوزم از این
دوروئی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می
خواهم
ای مرگ از آن لبان
خاموشت
یک بوسه ی جاودانه
می خواهم

جرم من عشق بود
تفریح تو
منطق و اعداد
بگذریم
سفید به تن کردی
***
بر بوم پنجره ای کوچک
خورشید ماه شد
ماه خورشید
حالا ...
فیلسوف بزرگ من
از جنس همان بهانه ها
حرفی بگو و برو
لجاجت کافی است
خوب می دانی
دلیل این نامهربانی ها
منطق و اعداد نیست
حتی اگر چنان است که تو گویی
جایی
در خوابهایی شنیده ام
اعداد هم عاشق می شوند :
یکهای عاشق
هنگام جمع هم
دو نمی شوند .
حوصله کن عزیز،

در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونند.
از بودن با اونا لذت می بری ولی با اونا به جایی نمی رسی
این جمله یکی از دوستان به من گفت و برام توضیح داد که من وتو مثل
این جمله میمونیم حرف جالب زد خیلی ها هستند مثل من و شما

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر هم دم و یکرنگ هستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویام چون گلی خوش بو شکفتند
ولی آندم که در خلوت نشستند مرا دیوانه بد نام گفتند
دلم به حال خودم می سوزد
از اینکه
به حال همه می سوزد !
ماييم ودلي، نهفته غم ها در او
خون موج زند، چو دل مينا در او
يك دل دارم ، هزار دلبر از پي
يك سر دارم ، هزار سودا دراو
رهي
