لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:2 توسط ..:: جنس لطیف ::..
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:2 توسط ..:: جنس لطیف ::..
چنان ریختم که باد،ریختنم را احساس نکرد.
چنان سوختم که آتش،صفحه های پرشده ام را درخود فرو خورد.
چنان شکستم که چهار دیواری کوچک زندگی ام شکایتی نکرد...
من زندگی ام را به تو و تو را به تجربه ای ناتمام باختم.
من،مــــــــــــــرگ را چشیدم..!
همان طور که خوشبختی را احساس کردم و محو شدم
در تمام تصاویری که به آن نقش می دادیم...
وهنوز،شب را در دایره کوچک زندگی ام سپری می کنم
و نقطه اوج زندگی ام در اندوه مه گرفته و محوگشته ای می بینم.
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:46 توسط ..:: جنس لطیف ::..
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:34 توسط ..:: جنس لطیف ::..
عاشقی را قابلیت لازم است.
و مجبورم کردی که حرفائی که نمیخواستم بزنم بهت بزنم
دروغ میگی که عاشقی و ادای عاشقا را داری در میاری.
عاشق میسوزه و میسازه
عاشق می بینه و نمیبینه
عاشق می بینه و میرنجه و دم نمیزنه
عاشق ذوب میشه و دم بر نمیاره.

جقدر راحت درجه محترم عاشقی را به پیشونی خودت زدی.
عاشقی ؟ راست میگی؟ اگه راست میگی بسوز و بساز.
از غصه دق کن و دم بر نیار
نه که مثل بچه های کوچک ادا بازی در بیاری.
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:11 توسط ..:: جنس لطیف ::..
چرا با من اینکارو می کنه چرا عذابم میده چرا کاری می کنه که از خودم بدم بیاد چرا به جای اینکه بیشتر حس کنم یه تکیه گاه قوی دارم به فکر بازی با منه

تاگور : آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:41 توسط ..:: جنس لطیف ::..
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:5 توسط ..:: جنس لطیف ::..
خداوندا...دستهایم خالی اند و دلم غرق در آرزوها...
یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان..
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.


لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:41 توسط ..:: جنس لطیف ::..

خدایا...دلم مثل همیشه زخم خورده و شکسته...
دلم تنها به شمع امید تو زنده...
چون گذشته دستهایم خالیست و مثل همیشه چشم انتظار لطف تو..
سو از چشمهایم رفته
آغوش گرمت را از من دریغ مکن..تنهایم نگذار..
نا امیدم مکن...
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:40 توسط ..:: جنس لطیف ::..
 |
| |
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت این گونه در التهاب فردا نگذاشت سوگند نمی خورم ولی باور کن... کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت | |
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:39 توسط ..:: جنس لطیف ::..

فرق عشق با ادواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد
داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه آوردي ؟
با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به
اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق يعني همين...!
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش
كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين
درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2:35 توسط ..:: جنس لطیف ::..
وقت آن است که تمام حرفهایم را به تو بگویم و بگریزم.

زمانی رها کردن تو برایم به اندازه ی کافی سخت بود و حالا برای دومیت مرتبه به مراتب سخت تر است
بیش از آن دوستت داشتم که بگذارم بروی گرچه هنوز برای آنچه ممکن بود پیش بیاید غصه می خورم
خدارا شکر می کنم که تو حتی برای مدت کوتاهی به زندگی ام پا گذاشتی .در آغاز پذیرفته بودم که
خداوند ما را به هم رسانده است تا به طریقی از غم و اندوه تو کاسته شود اکنون در این یکسال به این
باور رسیدم که ماجرا بر عکس است.خنده دار است حالا من در موقعیتی هستم که تو بودی اکنون می
فهمم که تو با چه مشکلاتی دست به گریبان بودی و می دانم چقدر برایت زجر آور بوده است که به خود
بیایی.گاهی اوقات غم و اندوه سراپای وجودم را فرا می گیرید و با این که می دانم دیگر هرگز یکدیگر را
نخواهیم دید اما بخشی از وجودم می خواهد تا ابد به تو بچسبد.
به راستی دلم برایت تنگ شده است برای خاطر توست که از آینده هراسی ندارم چون توانستی عاشق
من شوی به من امید داده ای عزیزم تو به من آموختی اندوه و غصه هر قدر عظیم باشد می توان به
زندگی ادامه داد و با روش خاص خود مرا وا داشتی باور کنم که عشق واقعی را نمی توان انکار کرد.اکنون
گمان می کنم آمادگی داشته باشم اما تنها راه چاره ی من است خودت را سرزنش نکن من امیدوارم
روزی بیاید که چیزی زیبا جایگزین غم و اندوه تو شود برای خاطر توست که نیروی ادامه ی حیات دارم مهم
نیست چه کسی وارد زندگی ام می شودتو برای همیشه با منی تو در پیشگاه خداوندی ودر کنار روح
من و مرای به سوی آینده ای که نمی توانم پیش بینی اش کنم هدایت می کنی.
محبوبم
این خداحافظی نیست پیام تشکر است متشکرم که به زندگی ام وارد شدیو به من لذت بخشیدی
متشکرم که دوستم داشتی.برای خاطراتی که تا ابد مرا خشنود خواهد ساخت متشکرم .
اما از همه مهم تر متشکرم که نشانم دادی روزی خواهد رسید که تو را به خود واگذارم
دوستت دارم
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:47 توسط ..:: جنس لطیف ::..

دوستت داشتم می دونی چرا ؟ چون حس می کردم با تو عشق تو وجود من زنده شد . چون با وجود تو احساس می کردم دوباره متولد شدم . یه احساسی که تو اصلا شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چی .
هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم . تو هم تظاهر می کردی که یه وقت کم نیاری . به خاطر همین هر روز بیشتر از دبروز دلم برات تنگ می شد . اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم . تو هم به اصطلاح نامردی نکردی و دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگه دار ی می کنم مطمئن باش جای خوبی سپردیش . همیشه می گفتی من با همه ی ادم بدا فرق دارم من مثل اونا نیستم . . .
می دونی اعتماد کردن یعنی چی ؟ اعتماد خیلی سخته . خیلی . اونم تو این زمونه ی نامرد . اما من به حرفات اعتماد کردم به نگاهت و به چشمات اعتماد کردم . درست زمانی که بهت اعتماد کردم بی احساسی رو توی وجودت دیدم . دیدم که کم کم داری روی تمام احساساتم پا می ذاری . دیگه باورت ندارم . نمی خواستم اینو بگم ...
اما تو رفیق نیمه راهی بارها بهم ثابت شد . هر دفعه خودم رو دلداری دادم که همه چی درست می شه اما نه ! تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی . چون هر وقت بهت احتیاج داشتم هر وقت احساس تنهایی می کردم و به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من رو تنها گذاشتی ...
اینه رسم رفاقت ؟؟؟!!
کاش می فهمیدی با قبپلبی که امانت گرفتی بد تا کردی . حالا می دونم تو با همه ادم بدا فرق داری !!!
اره فرق داری . همه ی ادم بدا قلب دیگران رو یبار می شکنن اما تو روزی چند بار قلب منو می شکنی . روزی چند بار من رو می کشی و دوباره زنده می کنی . بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی .
می دونی چیه ؟؟
نه نمی دونی .
یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی هیچ وقت حاضر نشدی حتی یکبار بخاطر کسی که همیشه بخاطر تو غرورش رو له می کرد از غرور لعنتیت دست بکشی . دیگه می خوام دوستت نداشته باشم . شاید اینجوری یذره بتونی احساس منو درک کنی . نمیدونم ...
شایدم مثل بقیه چیزا از اینم خیلی ساده بگذری .
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:44 توسط ..:: جنس لطیف ::..
این مطلب را بخونید قبل از این که مجبورشوید به طبیب مراجعه کنید.نظر یادتون نره
.... بی مقدمه....
پول ...سه حرفه
عشق...سه حرفه
قلب ...سه حرفه
چرا؟
آنروز...
سه حرفه اول را نداشتم که سه حرفه دوم را به دست بیاورم
تا سه حرفه آخر را جریحه دارنکنم
به همین علت سه حرفه اخر تکه شد
امروز...
سه حرفه اول را دارم...
رفتم نزد طبیبی تا سه حرفه اخر را درمان کنم
اما طبیب گفت این سه حرفه اخر رادرمانی نیست
زیرا سه حرفه وسط حضور ندارد....
اصرار کردم تا با سه حرفه اول سه حرفه اخر را درمان کند
اما گفت متاسفم...بی حضور سه حرفه وسط کاری از من ساخته نیست
عشقم رفت وقلبم مرد
بیدار بودن ونفس کشیدن نشانه ی زنده بودن نیست
من ایستاده می رم معشوقه ی من
من...دوحرفه
تو...دوحرفه
ما...دوحرفه
دوحرفه اول.... من بودم
دوحرفه دوم ....تو بودی
دوحرفه سوم...یکی بود
چه کسی خواست من و توما نشویم
خانه اش ویران باد.....
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:1 توسط ..:: جنس لطیف ::..
نه
دیگه نه
نباید اشتباه کنم
نباید احساسم رو با هر غریبه
آشنا کنم
Sh.S
خط رو خط شده بود همین!
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:38 توسط ..:: جنس لطیف ::..
Turn the lights down low
take it of , let me show
:my love for you is
.INSATIABLE
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:40 توسط ..:: جنس لطیف ::..
Voices tell me I should carry on
I am swimming in an ocean all alone
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:34 توسط ..:: جنس لطیف ::..
به .... عزیزم
وقتی که بر خلاف توقعات ما ،کسی یا چیزی،ما را مجذوب میکند
نباید تعجب کنیم.قانون کلی این تجاذب گاهی چنان در طبیعت
مستتر است که توقعات ما به آن مربوط نیست.
به هر ترتیب که هست محبت من تو را جذب میکند . یقین بدار
تمام قلب ها مثل قلب شاعر آفریده آفریده نشده است.ضعف و
شدت در تمام اشیا مشاهده می شود پس هیچ کس مثل من ،
تو را دوست نخواهد داشت. از پشت یک ورقه کاغذ،آهن ربا را
تکان بده.سوزنی کهروی کاغذ است تکان می خورد.
علاقه های دور دور با قلب همین حال را دارند. تو هم از پشت
پرده ها به من دست تکان می دادی.
در این صورت به قلب و مقدار حساسیت اشخاص نگاه کن.
از این جاست که می توانی در آن قلب پناه جویی .
....!میل داری امتحان کن.تاریخ و آثار شعرای بزرگ را بخوان.
مسلم خواهد شد که قلب مبدا همه چیزها است و هیچ کس
مثل آن شعرا نتوانسته است حساسیت به خرج داده باشد.
بعد از آلان نظرت را رو به جمعیت پرتاب کن:
غالب اشخاص خوش لباس و خوش هیکل را خواهی دید که
بد جنس ،بی محبت و بی وفا هستند. پس به دستی دست بده
که دستت را نگه دارد. به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد.
موج های دریا، که در وقت طلوع ماه و خورشید این قدر قشنگ
و برازنده است،کی توانسته به آن اعتماد کند و روی آن بیفتد؟
ولی کوه محکم، اگر چه به ظاهر خشن است ،تمام گلها روی
آن قرار گرفته اند.
بیا!بیا! روی قلب من قرار بگیر.

لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 1:27 توسط ..:: جنس لطیف ::..
هديه خداوند
|
زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد
و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد.
به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش بی غذا مانده اند.
مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت :
**آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می آورم.**
مغازه دار گفت : نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود
و گفتگوی آن دو را میشنید
به مغازه دار گفت :* ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من.*
خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نیست خودم میدهم. فهرست خریدت کو؟
زن گفت : اینجاست.مغازه دار از روی تمسخر گفت : فهرست را بگذا ر روی ترازو
به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.زن لحظه ای مکث کرد و با خجالت از کیفش
تکه کاغذی در آورد
وچیزی رویش نوشت و آن راروی کفه ی ترازو گذاشت.
همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت.
خواربار فروش باورش نشدو با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد
کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که
روی آن چه نوشته شده است.
روی کاغذ ، فهرست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود :
**ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن.**
مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد.
زن خداحافظی کرد و رفت.
نکته:*** فقط خداست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است.***
اندر دل بي وفا، غم و ماتم باد آنرا كه وفا نيست ز عالم كم باد
ديدي كه مرا هيچ كسي ياد نكرد جز غم كه هزار آفرين بر غم باد
http://redboys68.blogfa.com |
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 1:23 توسط ..:: جنس لطیف ::..
by chavoshist
آرزومه که یه لحظه روبروی من بایستی
آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی
تو خیال کن آدمای همه دنیا توی شهره
توی شهر بی تو اما دل من با همه قهره
توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته
هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته
شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه
دارم ازنفس می افتم مثل یه گیاه هرزه
توی شهری که تو نیستی
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 16:32 توسط ..:: جنس لطیف ::..
من همان قاب تهی .. ساده و بی تصویرم !!
که برای تو و تصویر دلت می میرم ... !!!
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 16:6 توسط ..:: جنس لطیف ::..
من نبردم از یاد لحظه ی زیبایی که تو من را به فراسوی نگاهت بردی ودر آن لحظه ی روییدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدایت بودم ولی افسوس که بردی از یاد قلب تنها وترک خورده ی من که فقط مال تو بود

لينك ثابت
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 16:2 توسط ..:: جنس لطیف ::..
تنهایی بدترین درد دنیاست , من همیشه ازش فراری بودم اما سرانجام قسمت منم شد . راسته که می گن از هر چه بدت آید آخر به سرت آید . و بالاخره منم اسیر درد تنهایی شدم . شاید به ظاهر اطرافم آدمای زیادی وجود داشته باشن اما در حقیقت کسی وجود نداره . تو این دنیای سنگ و سرد با همه ی نامردی هاش خواستم کسی باشم که اگر چه خودم تنهاترینم اما کاری کنم تا کسانی که دوسشون دارمو یه جورایی واسم مهم و با ارزشن اسیره درد تنهایی و غم نشن ولی مثله اینکه تو این راهم شکست خوردم . هیچ وقت نخواستم خودمو به کسی تحمیل کنم . همیشه سعی ام این بود با دیگران اون طوری رفتار کنم که آرزوم بوده با من رفتار بشه اما بازم اشتباه کردم . تو قمار زندگی کمکه هر کس که خواستم بکنم به جای کمک واسشون بدبختی و بیچارگی درست کردم طوری که نفرینم کردن و گفتن برم گم شم . خدایا دلم نمی خواد چشای هیچ کس و حتی دشمنمو یا اونی که دلمو هزار تکه کرد خیس از اشکای شبانه ببینم . دلم نمی خواد به پرپر شدن آرزوهای آدمای اطرافم زل بزنمو نابودی شونو ببینم . خدا طاقت دیدن دلای شکست رو ندارم . آخه می دونم و با تمامه وجود حس کردم که مرگ خیلی بهتر از این همه زجر و عذابه . عذابی که حتی با جنون و دیوونگی و خود کشی پایان نمی گیره .
نمی خواستم هیچ دلی تنها باشه
مثله من اسیر توی غمها باشه
نمی خواستم آرزوهات بمیرن
برن و قلب تو از تو بگیرن
( تقدیم به همرازم )
http://jonoonesard.blogfa.com/
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:36 توسط ..:: جنس لطیف ::..
یادته اولین روزی که اومدی؟ تو اومدی و دل پرحسرت منو شاد کردی . بهم قول موندن دادی و گفتی می تونم بهت تکیه کنم و تا تو به آرزوهام برسم . به آرزوهایی که می دونستم فقط آرزو هستن و هیچ وقت به واقعیت تبدیل نمی شن . امابا همه ی اینا به دلم اجازه دادم تا به تو اعتماد کنه , اعتمادی بیهوده و پوچچچچچچچ ای کاش هیچ وقت با تو بودنو تجربه نمی کردم , با تو بودنی که خودم می دونستم بالاخره یه روز تموم می شه ولی حماقت کردم و اسیره نگات شدم کاش حداقل به من نگفته بودی که دوسم داری !!!!!!!! شاید این جوری دل کندن و بریدن ازت برام راحت تر بود . کاش , کاش , کاش نمی گفتی عاشقمی !!!!!!
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:33 توسط ..:: جنس لطیف ::..
ساده نفروش
در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی . تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی , گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی , صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:29 توسط ..:: جنس لطیف ::..
آسماني كه نثارت كردم همه اش آبي بود
كه به گستردگي عشق فدايت كردم همه اش خاكي بود
قبال همه عشقم چه نثارم كردي
عاطفه ي خوشكيده
خسته ودلي كه عطشش از
پژمرده سردو سنگين تر بود
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 13:32 توسط ..:: جنس لطیف ::..
چه شیرین بود هنگامی که به من گفتی دوستم داری و چه تلخ بود هنگامی که دیگر پیشم نبودی.
چه زیبا بود هنگامی که سرت بر روی شانهایم بود و چه زشت بود هنگامی که دستانت در دستان دیگری بود.
چه روشن بود هنگامی که به آینده می اندیشیدی و چه تاریک بود هنگامی که ستاره شبهایم نبودی.
چه مهربان بودی هنگامی که می خندیدی و چه خشمگین بودی هنگامی که گفتی با دیگری هستی.
چه خندان بودم هنگامی که مال من بودی و چه گریانم که اینگونه زندگییم به پایان خواهد رسید.
دیدار به قیامت...
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:16 توسط ..:: جنس لطیف ::..
Susan Heitler روانشناس و نویسنده اعتقاد داره هر گونه رابطه ی که باعث بشه فردی روابط بین
دو فرد (همسر، دوست، نامزد و ….)کمرنگ شه نوعی خیانت محسوب میشه

لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:8 توسط ..:: جنس لطیف ::..
I want to live
every moment with you
I want to live
every life with you,
you mean so much to me
no one can love me
more than you.
I will give my whole life to you,
promise me you will
always be the same.
No matter what destiny, brings for us.
You will always be my love
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 1:4 توسط ..:: جنس لطیف ::..
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 0:23 توسط ..:: جنس لطیف ::..