نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی

چرا بااینکه می دونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگرده






کسی که عاشقش شدم ولی اون ساده برید
چه اشکایی که به پای اون ساده چکید
تمام خاطرات من با تو بود اگه دروغ
تموم لحظه های زندگیم شد با تو حروم
دیگه فکر میکنم گذشته من بود یه خواب
یه روز قلب منو گرفتی گفتی میمونم با تو آرامش زندگی من تویی نرو
همه وجودمو دادم بهت خوردی قسم
که تا پایان مرگمون ما هستیم مال هم
چه روزگاریی گذروندیم من و تو با هم
چه خاطراتی رو رقم زدیم در آغوش هم
همه او شبا رو به عشق تو سر رسوندم
همه زندگیمو من پای تو سوزوندم
وقتی بودی پیشم حس میکردم تو درونمی
اره یه عشق پاک میخواستم
چیز کمی ولی عاشقت شدم تو روز وصال ما
تو رو میخواستم حتی به قیمت دنیا
قید تمام دنیا رو به خاطر چشمات زدم
هرکاری گفتی کردم گفتی سرت پایین باشه به هیچ کسی نگاه نکن
اسم کسی به جز منو تو زندگیت صدا نکن
غرورمو شکستم قلبمو ریختم زیر پات
هر جا رسیدم به همه گفتم میمیرم برات
به خاطر داشتنت تو رو زندگیم خط کشیدم فکر خیالم تو بودی
جز تو کسی ندیدم
تو رویاهای صورتیم تو پادشاه من شدی
به آسمون نیازی نیست تودیگه ماه من شدی
تو شب ناز مژه هات
با عاشقی قدم زدم با هر کی میلت نبود رابطمو به هم زدم
زدم رو دست لیلی
نزاشتم اشک تو بیاد تکیه دادی شونه شدم
تو قمار سر نوشت هستیمو باختم واسه تو
روز خیانت نداشتم چیزی واسه باخت
همه چیزمو دادم برای یه عشق ناب
ولی تو چی دادی فقط دادی به من آزار
کسی نبود منو به خاطر خودم بخواد
بعد تو میخوام شروع کنم یه راه تازه
بزار مثل خودت فراموشت کنم ساده
دیگه نمیخوام با چشمای گریونم بشینم دیگه
چیزی نمیخوام بدونم از تو بیزارم دیگه
باورم شد دوست داشتنا یه دروغه
همه رابطه ها آخره تهش خزونه
دوران لیلی مجنوم هم یه دروغ کثیفه
قصه شیرین فرهادم حتی واسم عجیبه
دیدم با عشق جدید.... حرکتایی دیدم شدم من راهی
خزون غروب بعدپاییز

آن فروغ درخشان
که زمانی در برابر دیدگانم می درخشید
اکنون برای همیشه از نظرم ناپدید شده است
گرچه هیچ چیز نمی تواند
بار دیگر شکوه علفزار و طراوات گلها را
باز گرداند
اما غمی نیست
باید قوی بود
و به آنچه بر جای مانده
امید بست...

عيد امسال هم
میتوانم تنهايی سوت بزنم
همين که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده میبينم

خودم مهم نيست
اما اون
نذارين تنها بمونه
در این تاریکی شب ، کنار شعله سوزان شمع ، هنوز بیدارم و می نگارم ، نمی دا نم به خواب رفته ای یا با فکر و خیال من می جنگی !!! ولی اونچه که می دونم اینه که راحت به خواب رفته ای ومن رو مثل همیشه به دست تنهایی و جدایی سپردی !!!
نمی دونم چرا امشب بیش از همیشه احساس دلتنگی می کنم ، دوست داشتم کنارت بودم ، برام حرف می زدی و منم بهت گوش می دادم ، ولی می دونم که تو هیچ وقت حوصله من و نداری ، شایدم هیچ وقت ، وقتش رو نداری !! خیلی وقته که دلم می خواد باهات حرف بزنم ولی حیف .....
می خوام دور از کنایه و پرده پوشی اعتراف که من تو را نه فقط دوست دارم بلکه می پرستم. مهربانم !! دلم برا خیلی وقته که تنگ شده

نیستی بی تو من در به در
نیستی ببینی که بی تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتی دیدمش بد جوری سوختم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کنم که من تو را نه فقط دوست دارم بلکه می پرستم. مهربانم !! دلم برا خیلی وقته که تنگ شده
زن جواني همراه همسرش کنار ديوار ايستاده بود و به شدت اشک مي ريخت . شيوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتي گريه زن را ديد ايستاد و علت را از او پرسيد.
لحظه ها همیشه خواستن
که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسه
جاده ی به تو رسیدن
من که با تو یک رنگ بودم پس چرا همش به من دروغ می گفتی؟؟؟
من بهت اعتماد کردم اما تو...تو... 
منو با خودت یکی نمیدیدی..
مهم نیست ..چون من دیگه حتی به اسمتم فکر نخواهم کرد..
من تبعید شدهام به قاب سرد خاطره و نه تبعید همه این است
؛
تبعید یعنی آغاز: ت: تردید نگاهت؛ ب: باور
شکستن غرورم ع : عذابی جانکاه میان حصار غربت
ی: یاس کبود گونهام از سیلی هوس
د: دوست داشتنی
که امروز فراموش شده است. 


پریشانم
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی
که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!
(دکتر علی شریعتی)