تبليغاتX
Sh.H


نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی

گاه در آغوش این گاه در آغوش آن
من برای همیشه تنهایم ... آنهم فقط به خاطر تو !

 

پروردگارا! تو دهنده هر نعمتي، صاحب هر حاجت و منتهاي هر اميدي. فراوان ترين سپاس ها براي توست و برترين منت ها از آن تو. به نعمت تو كارهاي نيك كامل مي گردد. اي كه به كارهاي نيك معروفي و موصوفي! مرا از كارهاي نيكت بهره مند ساز. تا از غير تو بي نياز گردم. به رحمتت اي مهربانترين مهربانان

 

 

happy valentaine day

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:41 توسط ..:: لاف وفا ::..


وقتی زندونی تو هوس .................. مثل پروازی تو قفس

این رسم همراهی نشد ، ای هم نفس

وقتی قلبت از من جداست

سر گردونه بی هم صداست

انگار دستت با دست من نا آشناست

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 13:0 توسط ..:: لاف وفا ::..

اما آبهای مهتابی دریاچه به ما می گویند وقت خدا حافظی است.

با این بوی بنفشه که در سرمان می پیچد. مواظب خودت باش

همه مهربونا دوست نیستن

 

از این
نه از مهر ور نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است ، می دانی برادر
دلم خون است ، از این می نویسم


 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:43 توسط ..:: لاف وفا ::..

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟


عزیزمن، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی


گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را


چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم


آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند


حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط ..:: لاف وفا ::..

تنها در میان تن ها
چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو
چه بیصبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته ام
و من در نخواندن آن،
چه پافشارانه مانده ام.
چه بسیار است دو رویی ها،
فراموش کردن ها و گسستن ها
و من در این همهمه
چه صادقانه مانده ام...!

 

 

 

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟


 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:52 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 13:5 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:38 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:36 توسط ..:: لاف وفا ::..

خدا کند

دلی کنار پنجره نشسته زار می زند
 و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروب ها که می شود خیال چشمهای تو
 تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کند
یکی سکوت می کند یکی هوار می زند
و عشق درد مشترک میان ماست با همه
کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
 درست مثل بازی گذشته های شاعری
که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 14:39 توسط ..:: لاف وفا ::..

بودن
 یا نبودن...

بحث در این نیست
وسوسه این است



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 14:36 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 14:27 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 14:24 توسط ..:: لاف وفا ::..

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 1:2 توسط ..:: لاف وفا ::..

هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه احساس ميكني در ارتفاعات آنرا رها خواهد كرد



لينك ثابت نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:39 توسط ..:: لاف وفا ::..

.....



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 15:39 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 1:39 توسط ..:: لاف وفا ::..


اونی که دل و دینـــــــم روبرده
خیلی وقته نکرده یادم

 

خــــاطره هــــامــــونــــو ســــوزوندی عــــاشق عــــشق تو بودم با چه احــــساس قشنــــگی

 فقــــط فقــــط با تــــو بودم توی دنیای دو رنــــگی حالا من اینجا تک تنها تو اون ته دنــــیا

 میزنه آتش به قلبم غــــم غصه های  فردا با اینکه  مال من نیستی من از توبه دورم

 واســــه لحظه های با توبودن تجربه  بودن تو رو میخواستم نــــذاشتی حرمــــت واسم

  عاشق بودم ولی به جرات بازم میگم آرزومــــه که تو بشی خوشــــبخت بازم هر جــــایی که هســــتی

هر جــــایی که رفتی ازم بد نگو چون  رفتــــارم بخدا با تو بد نبود   من دوســــت دارم    ببین تو اشک

 

 

 تو چشــــام بغض تو نگام اسمی نیــــست به جز تــــو تو صــــدام  بدون تو میمیرم

به جون تو نــــمیگیرم دست دیگه روچشام پره خونه   من تــــو رو میــــخوام 


     




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:34 توسط ..:: لاف وفا ::..

 

 آرزو دارم بفهمي درد را          ...          تلخي بر خوردهاي سرد را

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:23 توسط ..:: لاف وفا ::..

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:22 توسط ..:: لاف وفا ::..


Falling Objects