تو ترانه های من دنبال عاشقی نگرد عاشقی رفت روی ابرها توی آسمون هفتم دیگه دنبالش نگرد ...عاشقی رفت روی ابرها . . .


Don’t
leave me in all this pain

I would bring you flowers in the morning
Wild roses as the sun begins to shine
روزها پشت هم در گذرند...از آنها رد پایی می ماند،حسی کوتاه و گاهی عمیق...روزهای
کودکی،دردانگی و بی خیالی...روزهای مدرسه،جوشهای غرور روی پیشانی،عشقهای داغ ِداغ ِ
داغ،نفرتهای کورکورانه...روزهای جوانی،فرصت و انتخاب،دنیایی پیش رویت است پس بتاز...روزهای
آینده...روزهای عاشقی و دلدادگی،روزهای جدایی و گوشه ،هم آغوشی های انفرادی،وابستگی های
خسته کننده،رمانهای تکراری اما بزرگ و مشهور،شعرهای ترانه مانند،موسیقی نافرم،بوسه های
یواشکی،داستانهایی که هرگز نوشته نشد،خنده هایی که سرشار از نور است،تمنا و التماس و
اضطراب،سیبهایی که چشیده شد،دوستانی که داشتی و دوستانی که خواهی داشت،انسانیت متبلور
شده در عمق رفاقت...
روزهای آتی...

وقتی نگام میکنی
لرزه میفته تو صدام
So I’ll be there
when you arrive
the sight of you
will prove to me
I’m still alive
and when you take
me in your arms
and hold me tight
I know it’s gonna
mean so much tonight

در زندگی من یک بار معجزه ای رخ داد
کسی تمام وجودش را به من بخشید
بی هیچ چشمداشتی
و مرا همانگونه که بودم خواست
گاهی ابری و گاهی افتابی
صدای ارام اندیشه هایم را شنید
چون بی نهایت به من نزدیک شد
انقدر نزدیک که گویی در روح من حلول میکند
و سیاهی نشاط اور چشمانش را به من بخشید
من هم بی هیچ چشمداشتی
روحم را میبخشم
به انکسی که من را به اعجاز معتقد کرد
باور کن
معجزه اتفاق می افتد
و چون پرنده ای آزاد تا ابرها بالا خواهم رفت.
ای کاش که این پرواز
در خواب نباشد و تو
گیسوان آشفته ی مرا در باد رها مسازی.
نکند گرمی دستان تو از عشق نیست
نکند محبت ، کلامی پوچ و رویایی است.
ای وای اگر این پرواز
تا اوج رفتن بر بال باد باشد...
ای وای...
پی نوشت: هنوز هم چشمانم را نمکناک میکند...هیچ وقت هم نفهمیدم چرا!

Sometimes when I'm lonely
I sit and think about him
and it hurts to remember
all the good times
when I thought I
could never live without him
and I wonder
does it have to be the same
every time
when I see him
will it bring back all the pain
how can I forget that
اگر از بلندای کبریایی غرور
دست برای همسفرگی با تو بشستم
اگر بر درت فرود آمدم و
برای بوسیدن دستهای تو فرو آمدم
برای این بود که عطش کرده بودم ، نه هوس !
سفره ات چه زود برچیده شد
بوسه ام چه زود پژمرده شد
اما یاد آن عطر خوش و آن سلام های گرم تو
هرگز در من نمی میرند