تبليغاتX
Sh.


تو ترانه های من دنبال عاشقی نگرد عاشقی رفت روی ابرها توی آسمون هفتم دیگه دنبالش نگرد ...عاشقی رفت روی ابرها . . .

((دختـــــــــــــــر شــــــــــــــب))



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 1:5 توسط ..:: جنس لطیف ::..

رهـايم نـكن

Don’t

leave me in all this pain




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:33 توسط ..:: جنس لطیف ::..




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:36 توسط ..:: جنس لطیف ::..

 

I would bring you flowers in the morning
Wild roses as the sun begins to shine




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:31 توسط ..:: جنس لطیف ::..

من پر از وسوسه ام

 

عاشق بوی غریبانه ی کوچ
تو سپیده ی غریب جاده ها




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:26 توسط ..:: جنس لطیف ::..

  

میشه تا پای جان برای سیب آرزو ایستاد و بعد ... نچشیده، افتاد!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:54 توسط ..:: جنس لطیف ::..

 

روزها پشت هم در گذرند...از آنها رد پایی می ماند،حسی کوتاه و گاهی عمیق...روزهای

کودکی،دردانگی و بی خیالی...روزهای مدرسه،جوشهای غرور روی پیشانی،عشقهای داغ ِداغ ِ

 داغ،نفرتهای کورکورانه...روزهای جوانی،فرصت و انتخاب،دنیایی پیش رویت است پس بتاز...روزهای

آینده...روزهای عاشقی و دلدادگی،روزهای جدایی و گوشه ،هم آغوشی های انفرادی،وابستگی های

خسته کننده،رمانهای تکراری اما بزرگ و مشهور،شعرهای ترانه مانند،موسیقی نافرم،بوسه های

یواشکی،داستانهایی که هرگز نوشته نشد،خنده هایی که سرشار از نور است،تمنا و التماس و

اضطراب،سیبهایی که چشیده شد،دوستانی که داشتی و دوستانی که خواهی داشت،انسانیت متبلور

 شده در عمق رفاقت...


روزهای آتی...

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:53 توسط ..:: جنس لطیف ::..

وقتی نگام میکنی

لرزه میفته تو صدام




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:37 توسط ..:: جنس لطیف ::..

So I’ll be there
when you arrive
the sight of you
will prove to me
I’m still alive
and when you take
me in your arms
and hold me tight
I know it’s gonna
mean so much tonight




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:54 توسط ..:: جنس لطیف ::..

در زندگی من یک بار معجزه ای رخ داد

کسی تمام وجودش را به من بخشید

بی هیچ چشمداشتی

و مرا همانگونه که بودم خواست

گاهی ابری و گاهی افتابی

صدای ارام اندیشه هایم را شنید

چون بی نهایت به من نزدیک شد

انقدر نزدیک که گویی در روح من حلول میکند

و سیاهی نشاط اور چشمانش را به من بخشید

من هم بی هیچ چشمداشتی

روحم را میبخشم

به انکسی که من را به اعجاز معتقد کرد

باور کن

معجزه اتفاق می افتد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:42 توسط ..:: جنس لطیف ::..

بر بالهای باد نشسته ام

و چون پرنده ای آزاد تا ابرها بالا خواهم رفت.

ای کاش که این پرواز

در خواب نباشد و تو

گیسوان آشفته ی مرا در باد رها مسازی.

نکند گرمی دستان تو از عشق نیست

نکند محبت ، کلامی پوچ و رویایی است.

ای وای اگر این پرواز

تا اوج رفتن بر بال باد  باشد...

ای وای...

پی نوشت: هنوز هم چشمانم را نمکناک میکند...هیچ وقت هم نفهمیدم چرا!


Sometimes when I'm lonely
I sit and think about him
and it hurts to remember
all the good times
when I thought I
could never live without him
and I wonder
does it have to be the same
every time
when I see him
will it bring back all the pain
how can I forget that




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 18:15 توسط ..:: جنس لطیف ::..

 

 

اگر از بلندای کبریایی غرور

دست برای همسفرگی با تو بشستم

اگر بر درت فرود آمدم و

برای بوسیدن دستهای تو فرو آمدم

برای این بود که عطش کرده بودم ، نه هوس !

 

سفره ات چه زود برچیده شد

بوسه ام چه زود پژمرده شد

اما یاد آن عطر خوش و آن سلام های گرم تو

هرگز در من نمی میرند




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:40 توسط ..:: جنس لطیف ::..


Falling Objects