تبليغاتX
Sh.H


نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی

گاه در آغوش این گاه در آغوش آن
من برای همیشه تنهایم ... آنهم فقط به خاطر تو !

 واسه هر كس به اندازه لياقتش خرج كن ...

نه كمتر , نه بيشتر !اولي كرامت از دستتان مي ربايد...

  و دومي شخصيت

 

 

 

 

دیگر از تو نمی گویم ... خسته ام ... از هر چه گفتن است خسته ام ...

گوش های تو نمی شنوند ... گوش های تو نمی خواهند بشنوند ... پس چه سود؟! ...

گمان نکنی جا زده ام ... مپنداری از تو و عشق تو گفتن است که سیر شده ام! ... نه! ... نه نازنین

می دانی؟!

تو نمی خوانی ... تو نمی دانی ... تو نمی بینی ... تو نمی شنوی ... تو نمی فهمی! ... تو نمی فهمی ... تو نمی فهمی حال مرا ...

چه دلگیر است زندگی بی تو ... چه نایاب است مرگ بعد از تو ! ...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:2 توسط ..:: لاف وفا ::..

وايسا دنيا...رضا

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
از دلم تاكي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقهاي تو خواهي ساده مردن واسه چي
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
اين همه طلسم و بعد جاي خوش تو كجاست

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

نميخوام دربه در..

 

 

 

 

تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه


 


 

 

 

ناله را هر چند می خواهم که پنهانش کنم

 سینه می گوید که من به تنگ آمده ام فریاد کن فریاد کن!

 

چاره ای ندارم...رضا صادقی

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتا نوازش
ميدونم كه خم نداره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم
ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم

ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو من ميبينم و ميخنده
تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبنده

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چجور ازم گذشتي

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي

 

 


 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:42 توسط ..:: لاف وفا ::..

 

زمانی که وفا

قصه برف به تابستان است،

و صداقت

 گل نايابی است،

به چه کس بايد گفت :

با تو خوشبخت ترين انسانم !!!

 

 

در عشق سیاست نیست

در عشق صداقت است                                                                             




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:48 توسط ..:: لاف وفا ::..

داماد عجول

احمد شریف که می خواست نامزد عقد کرده اش را وادار کند دو ماه زودتر از زمان مقرر با او عروسی کند با تفنگی مقابل خانه نامزدش در کراچس پاکستان رفت و چند تیر هوایی شلیک کرد!

در همین موقع زن جوان همسر احمد از پله ها پایین میآمد که گلوله ای که به دیوار خانه اصابت کرده بود کمانه کردو به او خورد او فر یاد کشید:وای گلوله خوردم!و خودش را روی زمین انداخت احمد اشرف فکر می کرد نامزدش کشته شده بلا فاصله با شلیک یک گلوله به مغزش خودش را کشت اما دختر جوان سالم و سرحال بود!

احمد پیش از این به نورین نامزدش گفته بود که اگر خواسته اش را قبول نکند دست به کاری غیر عادی خواهد زد

نورین هم اصرار داشت که چون تاریخ عروسی تعیین شده نیازی به این همه عجله نیست.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 0:55 توسط ..:: لاف وفا ::..

آزادي،مسئوليت پذيري و انتخاب
حق زندگي,مسئوليت پذيري را نيز به همراه دارد.ما آزاديم راههايي را انتخاب كنيم كه مناسب مسئوليتي هستندكه در قبال زندگي خويش داريم و ارزشهايي را بر گزينيم كه براي ما اهميت دارد.از نظر سارتر(1956) انسانها محكوم به آزادي(freedom) هستند.آنها مسئول خلق دنياي خويش هستند كه روي نيستي بنا مي شود.
مسئوليت پذيري(responsibility)به معناي متعلق بودن انتخاب ها به خودمان و برخورد صادقانه با آزادي است.سارتر در اين باره از اصطلاح"اعتقاد بد"(bad faith) استفاده مي كند.براي مثال شخصي كه مي گويد:" چون در كودكي با من بد رفتاري شده،نمي توانم با فرزندانم خوش رفتاري كنم. "يا كسي كه مي گويد: " چون دبيرستان خوبي نداشته ام،نمي توانم به دانشگاه خوبي بروم." طبق يك عقيده بد عمل مي كند.زيرا ديگران را سرزنش مي كند و ضعف ذاتي خويش را در نظر نمي گيرد.بنابراين مسئوليت پذيري شامل ملاحظه كردن ديگران و سرزنش نكردن آنها بابت مشكلات شخصي نيز مي شود.
مي(1960) در بحث از آزادي از مفهوم اراده كردن(willing) استفاده مي كند. يعني تبديل مسئوليت به عمل . اراده كردن دو جنبه دارد: خواستن و تصميم گرفتن . انسانها پس از خواستن يا تمايل بايد انتخاب كنند.اين قضيه ممكن است تا حدودي ترسناك باشد و باعث شود كه از كس ديگر توقع داشته باشند به جاي آنها انتخاب كنند. همچنين انسانها پس از هر انتخابي مجبورند روي ديگر انتخاب خود را نيز تحمّل كنند.براي مثال: وقتي شما تصميم مي گيريد كه با فردي ازدواج كنيد ، بايد قيد افراد ديگر را بزنيد ؛ اگر هم ازدواج نكنيد بايد تنهايي را به جان بخرد . قبول مسئوليت انتخاب به فراخور وضعيت انسانها و توانايي آنها براي عمل كردن به "اعتقادات خوب" مي تواند باعث اضطراب شود.ولي اين اضطراب علامت ارتباط وي با زندگي و آمادگي وي براي مواجهه با بحرانهاي اجتناب ناپذير است كه مي تواند باعث پيشرفت فرد شود.
آزاد بودن يعني انتخاب کردن و زندگي ما پر از انتخابهاي متنوع است. از نوع غذايي كه براي ناهار ميل كنيد تا ازدواج ، انتخاب شغل،شيوه رفتار و زندگي و حتي افسرده شدن در قبال موضوعي ناراحت كنند ولي مهم اين است كه خود را همانگونه كه هستيم بپذيرم و با خودمان صادق باشيم و مسئوليت انتخابهايمان را به عهده بگيريم؛حتي اگر اشتباه مي كنيم.درست است که ممکن است سخت باشد ولي هر چيزي يک بهائي دارد و بهاي آزادي و انتخاب، مسئوليت پذيري است.و به خاطر داشته باشيم كه اين انتخابها هستند كه خود واقعي ما را مي سازند.



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:49 توسط ..:: لاف وفا ::..

نرو نذار

 که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه


نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا...نذار بشه محال واسش باور عشق آدما

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 3:18 توسط ..:: لاف وفا ::..

زود به آخر رسيدن حرفا ميون منو تو

پا گذاشته انگاري سرما ميون منووتو كي نشسته راس بگو توي دلت به جاي من

كه ديگه نيرسه به گوش تو صداي من

واسه اين بي كسيهام حتي تو هم كس نبودي من فقط خيال ميكردم تومقدس نبودي
به خيالم تو مياي عاشق قصه هام باشي بشي مثل خود من تا هميشه باهام باشي

من نباشم شباتو بدون فانوس ميشيني روياهات خواب ميمونن يكسره كابوس ميبيني
هنوزم شبا مو با عكساي تو سر ميكنم گاهي مثل اون روزا خوبيتو باور ميكنم

واسه اين بي كسي هام......................

 

آهنگ حس میکنم دیگه دوستم نداری

http://erfansher.persiangig.com/shekoh/hesmikonam.mp3

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 2:20 توسط ..:: لاف وفا ::..

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس

 ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست

داشته شدن رو دار

 

 

 

 

 

 

 

 





لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:49 توسط ..:: لاف وفا ::..

هر که رفت پاره اي از دل ما را با خود برد
اما او که با ماست او که نرفته است از او بپرسيد
که چه مي کند با دل ما

 

هیچکس از جنس ما نبود
این چنین که هستم که بودی که بودم که هستی
نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمی گویم پاک
نمی گویم...

ولی بخدا قسم
قسم به نان و نمک
به شرم تو به چشمای قشنگ تو
اندازه هرچه دل تنهاییت بخواهد
با همه وجود و با هرچه عشق و عشق
دوستت دارم...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 15:42 توسط ..:: لاف وفا ::..

Don't say you love me

 unless you really mean it,

 because I might do something crazy like believe it

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 22:35 توسط ..:: لاف وفا ::..

آسمون دلش گرفته ، مث اخمای تو ا...ـ
یه گره افتاده رو پیشونیشو ، وا نمیشه
نامتم با هام لجه ، می خوام بذارمش کنار
انقدر بد باهام ، هر چی کنم تا نمی شه
مگه کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم ؟
که دیگه یه ذره خندتم مال ما نمیشه

****************************

بیشتر از تو
نمی گم عوض شدی نه تو هنوزم مهربونی
حدسش رو من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی
روزای اول این عشق اشتیاقت تازه تر بود
حالا با صد التماسم واسه من شعر نمی خونی
بعضی وقتا اگه حرف و خبری جایی نباشه
نمی ری دیگه سراغ قصه های خودمونی





لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 23:47 توسط ..:: لاف وفا ::..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 22:31 توسط ..:: لاف وفا ::..


Falling Objects