نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی آومدی تو سرنوشتم دلمو دیونه کردی
شب مي آيد
و پس از شب ‚ تاريكي
پس از تاريكي
چشمها
دستها
و نفس ها و نفس ها و نفس ها ...
و صداي آب
كه فرو مي ريزد قطره قطره قطره از شير
بعد دو نقطه سرخ
از دو سيگار روشن
تيك تاك ساعت
و دو قلب
و دو تنهايي ...
بهم نگو دوستم داري
نگو نباشم ميميري
فرقي واسم نمي كنه
پيشم بموني يا بري
تو نخ عاشقي نباش
بي وفایی تو خونته
وسوسه ي شكار من
مثل خوره به جونته

see you soon
يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست
براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش
دليل بودن من لحظه رسيدنش
آشناي من بيا دل من تاب نداره
چشم من انتظار روز و شب خواب نداره
باصداي خنده هاش تو گوش زنگ مي زنه
حسرت بودن اون سينمو چنگ مي زنه
يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست
براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش
دليل بودن من لحظه رسيدنش
چشم من به راه اون روز شب به جاده هاست
وقتي از راه برسه بهترين وقت دعاست
كي مياد اون روزي كه مهربون من بياد
آرزو گم کرده تنها و سر گردان
نه آرامی نه امیدی نه هم دردی نه همراهی
گهی افتادن و خیزان چون غباری در بیابان گهی خاموش
و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی رهی تا چند سوزم در دل
شب ها به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی..........................
تو با آن قلب سنگی ات خانه ام را خراب کردی و مرا آواره ساختی بر تل سنگها به جرم آن که من نپذیر فتم که قلبم را چون تو به سنگ بدل کنم
تو با آن قلب سنگی ات دیواری از سنگ کشیدی چیزی نمانده برایم جز سنگی پر تاب می کنم
لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده
دلم برات تنگ شده...
دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
تويِ اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شكستگي هاي دل من
با همه تلخيه قصه ي تو و من
من كه حيفم مياد از گلايه كردن
ارزشِ گلايه ي من بيش از اينهاست
نه براي اون كسي كه اهل سوداست
كسي كه لحظه به لحظه رنگ دنياست
منه ساده بخيالم از خودِ ماست
سهمِ من از تو چي بوده غير آزار؟
تويي كه دنيا برات شده يه بازار
من تورو به چشم ياري ديده بودم
تو منو اما به چشم يه خريدار
تورو بايد ميشناختم كه هزار تا چهره داشتي
روي احساس و دلِ من داشتي قيمت ميگذاشتي
تو نتونستي بفهمي كه وفا خريدني نيست
چينيه شكسته ي دل ديگه پيوند شدني نيست
oh, rainbow
wish could see this scenery when I open my window
بی وفا یارم کرده غم بارم بشنو ای آشنا از دل زارم روزو شب نالم
اشک خون بارم سینه ی پر خون منزلم دارم
I cannot love as I have loved, And yet I know not why; It is the one great woe of life
To feel all feeling die.
The fate of love is that it always seems too little or too much

Stop the world,
I want to get off
خسته شـــــدم از روزگار ...
اي آســـمون زندگي ، به كي بگـــم خسته شـــدم ؟
به يك اميد بي هدف ، دلـــــخوش و وابسته شـــدم !
اي آســـمون زندگي ، از غـــــــصه ها داد مــــي زنم
تو روزگار بي كســــي ، خـــــــدا رو فـــــرياد مي زنم
مــــــثل پرنده اي شــــــدم ، پرنده اي توي قفـــــس
خسته و زار و گريونم ، هـــوا كــــَــــمه ، تنگه نفس !
چي كار كنم ؟ به كي بگم ؟ به جــز خـــداي مهربون
خسته شـــــدم از روزگار ، چـــــاره نداره اين دلـــــم
از عشـــــق و رنگ زندگي ، غـــصه شده باز حاصلم
مهم نیست که در حضور شما چه می گذرد,
بلکه
مهم آن است که در غیاب شما چه میگذرد
من دوست توام ، صدایت را می شنوم ، لازم نیست در کنارت باشم
I love you more today than yesterday , but less than tomorrow.
_________________________
How can you love another if you don’t love yourself?
___________________________
You can fall in an instant. Its letting go that takes time.
_______________________________
Love means never having to say you are soory
سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند
هرگز متنفر نشو حتي از اون کسی که دوستش داشتی ولی حال نداری دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه!
Stpo!
I wanna go home
Take off this uniform
And leave the show
But I'm waiting in this cell
Because I have to know
Have I been guily all this time?
بس است!
می خواهم به خانه بروم
این لباس زندان را در بیاورم
و نمایش را ترک کنم
اما در این بند انتظار میکشم
چون می خواهم بدانم
آیا تمام این ایم گناهکار بوده ام؟
Goodbye my love goodbye
Goodbye and au revoir
as long as you wait for me
I'll never be too far
Goodbye my love goodbye
I always be true
so hold me in your dreams
till I come back to you
see the stars in the sky above
they'll shine wherever I may roam
I'll pray every lonely night
دیدی دوسم نداشتی دیدی تنهام گذاشتی تو قلبمو سوزوندی حالا که رفتی حرفایی که می گفتی دلم اسیره تو قحطی عشق برات میمیره میگفتی بمون کنارم که توی دنیا کسی ندارم
میگفتی جدایی مرگه مثل خزونه مثل تگرگه میگفتی مثل یه خوابه از
تو گذشتن
مثل سرابه
احساس من بازی نبود که تو باهاش بازی کنی با یه مشت حرفای دروغ راضیش کنی
سوختم ساختم به پات همه هستیمو دادم برات حتی نمردی برام تا که منم بمیرم برات خستم و خستم
از تو من که نبستم دلمو به تو خودت می خواستی بری همون بهتر بزار برو دلت نسوزه برو گفتی سیر که شدی از من همون بهتر بزار برو گفتی که عاشق نبودی همون بهتر که عاشق نشدی اگه منو دوست نداری چرا سر به سرم می زاری اگه عاشقم نبودی چرا پا روی قلبم می زاری کاری کردی که دلم نمی خواد دلم ببره اسم تو رو برو از یاده من برو من نمیخوام دیگه تو رو برو 
روزها به اندازه یک ماه می شوند ، وقتی که پسر بچه ای هستی و توپ بازی می کنی .

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند» 
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
« هميشه»
اينم يه آهنگ بسيار زيبا از مهران احراري
اي واي خدايم ( تقديم به يار بي وفايم )
آلبوم كامل و بسيار زيبا از حميدرضا كه خيلي زيباست حتما حتما دانلود کنید
آي دوخترا ( با همراهي نيكتا ) { كامل }
آي دختره ( تك صدا حميدرضا - بسيار زيباست )
چه كنم چيكار كنم( خيلي زيباست ) دانلودش كن